السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

41

تفسير الميزان ( فارسي )

مامور شد آن را علنى بخواند ، و آن جناب آن را براى مؤمنين و هم براى مشركين قرائت كرد . و آياتى كه از اين سوره آورده‌ايم فصل اول از فصول سه گانه آيات سوره است آياتى است كه وحيى را كه به رسول خدا ( ص ) مىشود تصديق و توصيف مىكند ، ليكن در اينجا روايات بسيار زيادى از ائمه اهل بيت ( ع ) صادر شده كه به صراحت فرموده‌اند : مراد از اين آيات اين نيست كه مطلق وحى را بيان و توصيف كند ، بلكه مراد بيان يك قسم وحى است ، و آن وحى بطور مشافهه و رو در رو است ، كه در شب معراج خداى سبحان با رسول گراميش داشت . پس اين آيات مىخواهد داستان معراج را بيان كند ، و ظاهر آيات هم خالى از تاييد اين روايات نيست ، و از كلمات بعضى از اصحاب از قبيل ابن عباس و انس و ابى سعيد خدرى ، و غير ايشان - به طورى كه از ايشان نقل شده - نيز همين معنا استفاده مىشود ، و بنا بر همين معنا گفتار مفسرين جريان يافته ، هر چند كه در تفسير مفردات و جملات اين آيات اختلافى شديد دارند . * ( « وَالنَّجْمِ إِذا هَوى » ) * ظاهر اين آيه چنين مىنمايد كه مراد از « نجم » مطلق جرمهاى روشن آسمانى است ، و خداى تعالى در كتاب مجيدش به بسيارى از مخلوقات خود سوگند خورده ، از آن جمله به چند عدد از اجرام سماوى از قبيل خورشيد ، ماه ، و ساير ستارگان سوگند خورده ، و بنا بر اين ، مراد از « هوى نجم » ، سقوط و افتادن آن در كرانه افق براى غروب است . و بعضى « 1 » گفته‌اند : مراد از نجم ، « قرآن » است چون قرآن به طور نجومى ( تدريجى ) نازل شده . و بعضى « 2 » گفته‌اند : مراد از نجم ، ستاره « ثريا » است و بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : مراد از آن ستاره « شعرى » است . و بعضى « 4 » از مفسرين گفته‌اند : منظور از اين نجم ، ستارگان نيستند ، بلكه شهابى است كه به وسيله آنها شياطين جن رانده مىشوند ، و عرب اين شهاب را نجم مىنامد . و كلمه « هوى » هم با اين قول مىسازد ، و هم با قول قبلى ، ولى لفظ آيه با هيچ يك از معانى مساعد نيست .

--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 172 . ( 3 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 45 . ( 4 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 172 .